• موضوع

  • بایگانی

  • Support Wikipedia
  • با ثبت ایمیل خود در این قسمت از پستهای جدید آگاه می شوید

    به 6 مشترک دیگر بپیوندید

چراغونی کریسمس

درود

اگر چراغونی های کریسمسی رو دوست دارید – خصوصا اگر بچه دارید، دوستان به شدت این رو پیشنهاد می کنند.

ما هم اگر برسیم می ریم حتما وگرنه به همین sydney road خودمون بسنده می کنیم.

کریسمستون مبارک – شاد باشید

Advertisements

به پایان آمد اون دفتر!

درود

Greenisland Logo

اصولا هر آغازی یه پایانی داره. با توجه به گرفتاری های که ما دو خانواده داشتیم تصمیم گرفتیم خدمات گرین آیلند را پایان بدیم. از راهی که طی کردیم راضی هستیم و فکر می کنیم که هدف مورد نظرمون رو محقق کردیم. این روزها همونطور که محمد جان گفته همه دوستان راهی استرالیا دوست یا آشنایی دارند که از کمکش بهره مند بشوند و فکر می کنم که  ضرورت خدمات گرین آیلند به اندازه زیادی کاهش پیدا کرده است.

در این مدت سعی کردیم از اهداف و قولهایی که دادیم عدول نکنیم. با دوستان خوبی هم در این راه آشنا شدیم که برامون ارزشمند بودند.

لازم می دونم از همسر عزیزم، منیژه برای همکاریها و تحملهاش تشکر کنم.از محمد  و همراه گرامیش برای این تجربه لذت بخش همکاری و از نمایندگان عزیزمان در شهرهای ملبورن و بریزبین هم کمال سپاسگزاری را می نمایم.

به امید شادی و پیروزی همه خصوصا مهاجرین عزیز

تا آغازی دیگر …

زمانه بدیه خیلی بد – برسد به دست م.لطفی

درود

مقدمه اول : اصولا آدم متعصبی نیستم شاید به بعضی افراد یا چیزها علاقه زیاد داشته باشم اما تعصب را دوست ندارم. به قول رندی تنها تعصبم اینه که تعصبی نداشته باشم.

مقدمه دوم : اصولا از آدمها انتظارات خیلی خفن ندارم. مثلا انتظار ندارم که یک هنرمند  مورد علاقه ام  زندگی شخصی مورد سلیقه من رو داشته باشه و  …

مقدمه سوم : همه ماها ممکنه گذشته غیرقابل دفاعی داشته باشیم ولی به نظرم خوب نیست که اشتباهاتمان رو کلا فراموش کنیم.

(اوه حالا مگه می خوام چی بگم که سه تا مقدمه  داره ) اساتید عکس فوق که معرف حضور هستند محمدرضا  شجریان و محمدرضا لطفی.  جایگاه هر دوشان در موسیقی سنتی ایران مشخص است  و بر علاقمندان این موسیقی پوشیده نیست. حالا تو این گرد و خاک جنگ و نرخ دلار و تحریم ، یهو این مصاحبه از آقای لطفی میاد بیرون. وقتی تو گودر خوندمش اول فکر کردم شانتاژه ولی دیدم نه راستی راستیه.

خوب می شه حدس زد که همچی مصاحبه ای در مورد همچین کسی نمی تونه بی حاشیه باشه هرچقدر که سر ملت به مسائل حیاتی تری گرم باشه از کنار خودزنی و حرف گزاف بی خیال رد نمی شوند.  این جواب احساسی را از آوا مشکاتیان و این جواب فاخر از استاد علیزاده را خواندم بازم طاقت نیاوردم که دو خطی ننویسم.

به مواردی که دیگران پرداخته اند نمی پردازم این دو لینک را که بخوانید کلی موارد را به استاد اشاره کرده اند. فقط اضافه می کنم که لطفا  یکی به ایشان کیانوری را یادآوری کند. اگر آمریکا و انگلیس  و رسانه هایشان اَخ هستند احتمالا رفقای روس هم باید تَخ باشند یا همه فراموشی گرفته باشند دست جمع.

آقای لطفی خودتان فرموده اید که «به نظر من وقتی پهلوان شدید، مسئولیت شما مسئولیت یک گروه نیست؛ بلکه مسئولیت همه ملت را برعهده دارید. در واقع سخن شما می‌بایست بازتاب سخن همه ملت ایران باشد» . پس سخن مردم را بگویید. اگر به مو و ریش شما گیر می دهند، شما که استادید و هنرمند به منش و مرام دیگران گیر ندهید لطفا.

زیاده تر عرضی نیست

بدرود

مرثیه ای برای چی ؟!

درود

از میان ابزارهای وب دویی بیش از هر کدامشون من دلبسته و وابسته  Google Reader یا به عبارت خودمونیش گودر بوده و هستم خیلی بیشتر از فیسبوک و توییتر و فرندفید و … معرف حضورتون که هست ابزاری برای دنبال کردن فیدهای وبلاگها و سایتها که پیش از این می شد روی پستها کامنت گذاشت و یا به دیگران توصیه کرد که این مطلب را بخوانند.

به دلایل فراوان که شاید پررنگ ترین آن سانسور بوده باشد این ابزار فیدخوان در بین ما کاربران ایرانی تبدیل به شبکه اجتماعی شده بود.  چندی پیش و در راستای سیاستهای کلان، گوگل تصمیم گرفت بخشی از ویژگیهای این ابزار را به گوگل پلاس یا گوپس منتقل کند. خوب یه موضوع دیگه به موضوعاتی که می شه راجع بهش کمپین زد – مثلا تو مایه های حذف آرمین – اضافه شد بلافاصله موج ایجاد شد و برایم جالب بود که جدی های وب فارسی هم به دنبال این موج راه افتادند. گوگل تصمیم داشت ویژگیهایی که اصولا یک فیدخوان نمی بایست می داشت رو از گودر حذف کند. تغییر عادت همواره سخت است ولی چه باید کرد. اگر کمی از فاکتور احساسات کم کرده و به فاکتور منطق اضافه کنیم  درخواهیم یافت که به جای تلاشهای بیهوده باید کارهایی مثل این انجام داد.

نمی دونم این علاقه ما به مرثیه سرایی، هیاهوی بسیار برای هیچ و رویای اتفاقاتی که  نیافتاده و وقوعشان محتمل و منطقی نیست کی کمرنگ خواهد شد. از وقایع تاریخی و ورزشی و سیاسی بگیر تا اتفاقات تکنولوژیک. کی قرار است استفاده درست از ابزارها را بیاموزیم که اگر تولید کننده تکنولوژی نیستیم لااقل مصرف کننده خوب آن باشیم. لیستی از این استفاده ها دارم که برای جلوگیری از غرآلود نشدن این پست ادامه اش نمی دم.

اینم جالب بود که داشتم رادیو فردا رو گوش می کردم رادیوی معقولی است که کمتر هیجان زدگی در آن دیده می شود. برنامه جدیدی که در مورد تکنولوژی  قرار بود صحبت کند قسمت اولش را به همین ماجرا اختصاص داده بود. بعد از شرح ماجرا با یکی از معروفهای وبلاگستان فارسی صحبت کرد و ایشان با سوز گداز خاصی از اینکه با  نبستن صفحه مرورگر به مدت یک یا دوروز این تغییر را به تعویق  انداخته بود، صحبت می کرد. می گفت: وضعیت خاص غم انگیزی بود چند نفری مونده بودیم دور هم و با هم صحبت می کردیم و … (نقل به مضمون ) یعنی شنونده حس می کرد داره روضه گوش می ده در حد توزیع خرما برای استیو !

پی نوشت اول – بعد از مدتهای مدید یک اتفاق ورزشی ایرانی من رو تحت تاثیر قرار داد، رقابتهای جهانی وزنه برداری دسته فوق سنگین که منجر به رکوردشکنی و قهرمانی بهداد سلیمی شد. یاد المپیک سیدنی افتادم که جریان رکوردشکنی رضازاده رو با گزارش مجید وارث از رادیو می شنیدم. خواستم چیزکی بنویسم که یدونه بهترش رو پیدا کردم بخونیدش.

شاد و پیروز باشید

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است؟

درود

 همیشه تصمیم می گیرم زود به زود بنویسم ولی نمی شه یعنی تنبلی و شلوغی اجازه نمی ده. یه ضرب المثل هست که امید آفرینه و می گه «ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است» آگاهان این مثل رو برای روحیه دادن به کار می برند ولی هرگز در مورد میزان سختی ماهیگیری در زمان دیرتر صحبتی نکرده و نمی کنند. من در مورد ماهیگیری – واقعیش – اطلاعاتم خیلی کمه ولی می دونم صبح زود و دم دمای غروبه که می شه خوب ماهی گرفت و احتمال صید بهتر وجود داره. معتقدم در زندگی هم همینه باید زمان خوب گرفتن ماهی رفت دنبالش وگرنه ممکنه به دردسر بیافتیم.

وقتی سال سوم دانشگاه بودم فرصت کردم برم دنبال عشق دوران نوجوانی ام یعنی موسیقی سنتی. واسه همین هیچ وقت نتونستم از ساززدن – اگه بشه اسم کاری که من می کردم رو بذاری ساز زدن – خودم لذت ببرم.

حالا هم که اومدم اینجا دنبال یه سری رویاهایی میرم که کوچیکند ولی احتمالا یه کمی دیره مثلا میرم گواهینامه موتور می گیرم یا میرم کلاس تنیس یا دوره داوری تنیس می بینم. می ری می بینی هم دوره ایهات نصف سن تو رو دارند و بهت یه جور بامزه ای نگاه می کنند.

نمی دونم از تنبلی بوده از نبود امکانات(!) بوده از محدودیتها بوده خلاصه اینجا بالقوه فرصتش هست که دنبال یه سری آرزوهای بر باد رفته بری ولی درصد موفقیتش شاید زیاد بالا نباشه.

نتیجه اخلاقی اینکه به موقع ماهی رو بگیرید و آرزوهاتون را جدی بگیرید.

بدرود

سفر به چین

درود

ده روزی می شه که از سفر 21 روزه به چین ( دالیان و بیجینگ ) و هنگ کنگ برگشتیم در واقع برگشتیم به آرامشمون در سیدنی که واقعا باید قدرش رو دونست. البته منیژه آنفلونزای سختی گرفته بود که خوشبختانه رو به بهبودیه و سورن هم یه چند روزی با زمان بیجینگ می خوابید و بیدار می شد! که اونم درست شد. گفتم چند خطی راجع به این سفر بنویسم. از اونجا که طبق معمول از جمله های طولانی گریزانم و ضمنا ادامه نوشته ام برشهایی متفاوته، اونها رو در بندهای مجزایی می نویسم:

– اگر خواستید چنین تجربه ای رو تکرار کنید لازمه بگم که چین از همه ملیتها ویزا می خواد و برای گرفتن ویزای چین هم می تونید از اینجا استفاده کنید. هنگ کنگ رو واقعا به کسی توصیه نمی کنم. جزیره کوچک، پرجمعیت و شلوغی است که اکثر آدمها برای تجارت در آن زندگی می کنند. همه چیز کوچک و جمع و جور و گرونه. برای پولی که تو هنگ کنگ خرج می شه می تونید نقشه های بهتری بکشید. برای ما از اون جهت که می خواستیم خستگی چین رو در کنیم و ضمنا یکی از دوستان قدیمی و خوب رو دیدیم خوشایند شد.

– اگر فرصتی باشه باز هم به شرق آسیا سفر خواهم(هیم) کرد. تجربه جالبی است. تشابهات و تفاوتهای فرهنگهای شرقی کنتراست جالبی در ذهن آدم ایجاد می کنند . فرصت بعدی کره جنوبی یا ژاپن شایدم اندونزی.

– چین کشوری است که در 15 سال اخیر به شدت رشد کرده است و کماکان با همان سرعت زیاد در حال رشد اقتصادی است. سرعت تغییر در زیرساختهایشان با سرعت تغییرات فرهنگی شان مطابقت ندارد و دیر یا زود این موضوع اونها را دچار مسئله خواهد کرد.

– زبان و خط بسیار عجیبی دارند که کنجکاوی آدم برای یاد گرفتنش تحریک می شه. البته من هر کشوری میرم تصمیم می گیرم یه روزی زبان اونها رو یاد بگیرم!

– سایه سانسور و کنترل شدید مردم خیلی سنگینه. تصور کنید که برای استفاده از گوگل و امکاناتش گاهی دچار مسئله بودیم شبکه های اجتماعی که کلا تعطیل حتی linkedin. البته دولت آلترناتیوهای قابلی را به مردم ارایه می کرد. ضمن اینکه دولت با دادن یک سری آزادیهای بی خطر فردی، کنترل جامعه را راحت تر از کشورهای خاورمیانه در اختیار دارد.

– به نظرم این یک اصل کلی است که اکثر عادات رایج یک جامعه ریشه در شرایط محیطی اون داره. با کمی دقت در بعضی از رفتارهای جامعه چین که شاید ما از اونها احساس خوبی نداریم متوجه می شویم که این یک رفتار گریز ناپذیر است. به عنوان مثال نقض حریم خصوصی فیزیکی افراد- مثل برخورد با افراد در خیابان و امثالهم – چیز ناشناخته ای است. نگاه  به جمعیت کشور که می اندازید می بینید که غیر از این انتظار دیگه ای نمی شه داشت.

– ساختمانها و برجهای عظیم همه جا دیده می شوند و ساختمانهای قدیمی به سرعت جایشان را به جایگزینان مدرن و شیکشان می دهند. همه برندهای شناخته شده اعم از خوراک، پوشاک، ماشین و هر چیز متصور دیگه با تمام قوا و در اندازه های بسیار بزرگ در چین حضور دارند. مثلا تعداد ماشینهای سوپر لوکسی که در یکی از خیابانهای بیجینگ پارک یا در حال تردد هستند شاید با همه سیدنی برابری کنه.

– رانندگی در حد فاجعه است و حق تقدم کلا موضوع بی محلی است. به اندازه تمام عمرتون در یک روز بوق ماشین می شنوید. قربون ایران خودمون برم.

– بیجینگ 4 دیدنی فوق العاده دارد که واقعا ارزش دیدن دارند – دیوار چین، شهر ممنوعه، معبد آسمانی و اقامتگاه تابستانی – و اگر بخواهید آنها را فشرده ببینید می توانید در 3 روز ببینیدشان. اگر دوست دارید چین باستان را ببینید، ظاهرا شیان شهر مناسبی است

– قسمت عذاب آور برای من خرید در سفر است اما به هر حال در پوشه کاری یک توریست جای خودش رو دارد. مراکز خرید عظیم متعدد- واقعا عظیم – با قیمتهای آنچنانی بخشی از مدرنیزاسیون جامعه چین است. البته بازارهای مخصوص خود چینی ها اگر آدرسش رو داشته باشید هم لطف خودشون رو دارند.

– بازار پاتوق ایرانیها در بیجینگ هم از اون تجربه های جالبه. در حالی که با همراهان خودتون در حال گفتگو به زبان فارسی هستید، با کمال تعجب با فروشنده ای مواجه می شوید که فارسی را در حد مکالمات عرضه جنس و برقراری رابطه دوستانه بلدند. به نظر من این زرنگی یکی از نشانه های موفقیت چینی ها در عرضه اجناسشونه. اونجا خیلی یاد بعضی از شهرهای خودمون افتادم که کاسباش حاضر نیستند به تو که فارسی حرف می زنی جواب بدند.

– یکی از مصیبتهای وارده در چین استفاده از دستشویی در مکانهای عمومی است. وارد جزئیاتش نمی شم ولی عذابیه واسه خودش.

– اگر فرزند خردسال دارید نباید از ذوق زده شدن مردم و تلاش برای برقراری ارتباط با فرزندتون و درخواست برای عکس گرفتن در همه مکانها بدون در نظر گرفتن شرایطتون متعجب بشید، بسیار مرسومه. البته عکس گرفتن بدون اجازه شما هم کلا عادیه!

– یک رفتار جالب چینی ها و هنگ کنگی ها برخوردشان در زمان انگلیسی صحبت کردن است. یه مکالمه ای در ذهنشون آماده دارند اونو شروع می کنند و پاسخهای شما عموما اهمیتی نداره، حرف خودشان را  مدام تکرار می کنند. بعضی هاشون اصلا تصوری از اینکه شما زبان چینی بلد نیستید ندارند با همون دست فرمون می رن جلو. بعضی هاشون هم در پانتومیم خبره هستند.

– اگر گذارتون به بیجینگ افتاد لذت سواری با ریکشا و خوردن اردک سوخاری رو از دست ندید.

–  راننده های تاکسی مثل همه شهرهای دنیا توریستها رو به شکل طعمه به دام افتاده می بینند. یکی از استراتژیهاشون – البته بعضی از مغازه دارها هم ازین روش استفاده می کنند – شلوغ بازی است که منجر به دستپاچگی طرف مقابلشون می شه و در لحظه مناسب قلاب رو می کشند بالا. هرچقدر که زرنگ باشید یکی دو بار به دامشون می افتید.

پی نوشت اول: این روزها خوشبختانه وبلاگهای دوستان مهاجر جدید و در حال مهاجرت زیاد شده اند و دوستان از زوایای مختلف موضوع مهاجرت رو بررسی و اطلاع رسانی می کنند. توصیه کوچک من به همه این دوستان عزیز اینه که در حوزه راهنمایی سایر دوستان بسیار وسواس به خرج بدهند و بهتره برداشتهای  بد و خوب خودشون رو به عنوان قانون رایج تعمیم ندهند. من تقریبا همه استرالیانویسها رو توی گودر دنبال می کنم و گاهی مطالب نادقیقی درشون می بینم. به نظرم  در حوزه ای که ممکنه دیگران بخوان از نوشته ما استفاده ببرند مسئولیت نویسنده انتشار دقیق و صحیح اطلاعاته.

پی نوشت دوم : روز تولدم در بیجیینگ بودیم. وقتی رفتم گوگل که یه چیزی رو جستجو کنم خیلی خوشحال و ذوق زده شدم که گوگل تولدم رو به سبک خودش تبریک گفته. احتمالا برای همه این کار رو می کنه ولی من تا حالا نه دیده و نشنیده بودم.

پی نوشت سوم : قالب قبلی ظاهرا خوانایی لازم رو نداشت و یکی از دوستان بهش اعتراض کرده بود، عوضش کردم .

بعدا اضافه کردم : اینم یه سری از عکسهای این سفر.

بدرود

کوتاه برای عشق ماشینها

درود

اگر عاشق ماشینهای قدیمی اونهم از نوع انگلیسی اون هستید، یکشنبه 28 آگوست نمایشگاه اتومبیلهای عتیقه در دبیرستان kings در پاراماتا را از دست ندهید.

این دبیرستان هم برای خودش جای جالبیه. ظاهرا گرونترین دبیرستان خصوصی استرالیاست !

اگر برم چند تا عکس خوب خواهم گرفت.

بدرود